زين العابدين شيروانى
343
بستان السياحه ( فارسي )
در بيان احتياج شيخ و مرشد در تربيت انسان و سلوك راه و تحقيق بعضى مطالب كه مناسب آنست پوشيده نماند كه جناب شيخ ما قدّس سرّه مىفرمايد كه اكثر محقّقين عرفاء و اغلب سالكين مسلك اصفياء تصريح نمودهاند كه در سلوك راه دين و وصول بعالم يقين مريد محتاجست به راهشناسى كه صاحب ولايت و صاحب تصرّف باشد كه در تحت تربيت او درآيد و شيخ آن مريد را تربيت نمايد تا بكمال رسد چنانچه حضرت موسى ع با كمال استعداد مرتبه نبوّت و درجهء رسالت و اولوالعزمى در بدايت حال مدّت ده سال ملازمت حضرت شعيب ع را مىبايست تا استحقاق مكالمه حق يابد نظم شبان وادى ايمن كهى رسد بمراد * كه چند سال بجان خدمت شعيب ع كند و بعد از آنكه به دولت كليماللّهى و سعادت وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِيلًا رسيده بود و مقتدائى دوازده سبط بنى اسرائيل را يافته و جملكى تورية را از تلقين آن حضرت نقل كرده آخر در دبستان تعلّم علم لدنّى از معلّم خضر ع التماس ابجد مىبايست نمود كما قال هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً وانكه معلّم او را اوّل تخته الف باء إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً مىنويسد پس بديده اعتبار در اين بايست نظر نمود نظم قطع اين مرحله بىهمرهى خضر مكن * ظلماتست بترس از خطر كمراهى قال النّبى ص الشّيخ فى قومه كالنّبىّ فى امّته و فى صحيفة السّجاديّة و وفّقنى لطاعة من سدّدنى و متابعة من ارشدنى محقّقان كفتهاند كه مفتون و مغرور كسى است كه كمان كند كه باديه كعبه وصال را بىدليل و بدرقه قطع توان نمود اگرچه در بدايت حال به كسى حاجت نيست و ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ * اين تخمى است كه در زمين دلها جز به دستيارى نظر عنايت حق نيفتد و ليكن هركجا آن تخم پديد آيد در پرورش آن بنيابت حق بمرشد كه نايب اوست حاجت افتد و در كافى روايت شده از سيّد اوصياء ع انّ النّاس آلوا بعد رسول اللّه ص الى ثلاثة آلوا الى عالم على هدى من اللّه قد اغناه اللّه بما علم عن غيره و جاهل مدّع للعلم لا علم له معجب بما عنده قد فتنته الدّنيا و فتن غيره و متعلّم من عالم على سبيل هدى من اللّه و نجاة و جناب فاضل مقدّس ربّانى مولانا محمّد صالح مازندرانى در شرح اين حديث فرموده است كه در فقرهء اخيره دلالتست بر اينكه ناچار است مردم را از استاد مرشد عالمى تا اينكه حاصل شود بسبب او نجات ايشان از ظلمتهاى طبايع بشريّه چنانچه حاصل مىشود از براى كسى كه سلوك نمايد طريق ظلمانى را كه نشناخته است حدود او را بسبب كرفتن دامان ديكرى را كه عالم بحدود او باشد و در ميان اهل سلوك خلافست در اينكه آيا مضطرّ است سالك بشيخ عارف يا نه اكثر ايشان واجب مىدانند وجود او را و فهميده مىشود احتياج از كلام حضرت و به اين حديث متمسك شدهاند آن اشخاصى كه وجود شيخ را ضرور مىدانند و تاييد مىنمايد قول ايشان را اينكه سلوك مريد با شيخ عارف باللّه اقربست بسوى هدايت و بدون او اقربست به ضلالت و از اينجاست كه جناب امير ع فرموده فنجى يعنى نجات معلّق است به او انتهى كلامه بدانكه احتياج مريد سالك و طالب طريق هدى بشيخ كامل و مرشد و اصل از وجوه بسيار است امّا از آن جمله ده وجه كفته مىشود وجه اوّل آنكه راه ظاهر را به كعبه صورت بىدليل و راهشناس نمىتوان رفت با اينكه روندهء اين راه هم ديدهء راهبين دارد و هم قوّت قدم و هم راه ظاهر است و هم مسافت معيّن آنجا كه راه حقيقت است سالك مبتدى در اين راه اوّل نه نظر دارد و نه قدم با اينكه ابتداء همه را از دروازه ظلومى و جهولى درآوردند تا هيچكس از خود دم بينائى و شناسائى اين راه نزند با زبده كائنات و قدوه ممكنات كفتند ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا بيابان چنين بىپايان يقين باشد كه بىدليل ديدهبخش نتوان رفت نظم بىپير مرو تو در خرابات * هرچند سكندر زمانى وجه دويّم آنكه همچنانكه در راه صورت قطاع طريق بسيار است و بىرفيق نتوان رفت كه الرّفيق ثمّ الطّريق كذلك در راه حقيقت كه زخارف و زينت دنيوى زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ نفس و هوا و شياطين جن و انس جمله راه زنانند بىدليل و بدرقه صاحب ولايتى نتوان رفت نظم بكوى عشق منه بىدليل راه قدم * كه كم شد آنكه در اين ره به رهبرى نرسيد وجه سيّم آنكه در اين راه زلّات و شبهات بسيار و عقبات كوناكون و خطرات چون بوقلمون بيشمار است آنان كه به تنهائى روى به راه نهادند و در چندين ورطه هايله و شبهات مهلكه افتادند